تعارض اصولگرايي وسياستبازي
تعارض اصولگرايي وسياستبازي
«
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا»(سبأ – 46)بامشخص شدن زمان انتخابات مجلس هشتم در سال جاري موضوع ائتلاف در ميان اصولگرايان بيش از هر چيز مورد توجه قرار گرفته است و محور دومين همايش سراسري فعالان اين جريان در روز جمعه بههمين موضوع اختصاص بافت چنانكه جريان موسوم به اصلاحطلبان نيز همين رويكرد را دنبال ميكند.
موضوع ائتلاف و اتحاد در اسلام امري ممدوح و مورد تاكيد است اما نه در هر شرايطي بلكه اتحاد مدنظر شريعت بايد حول اصول معقول و مشروع صورت پذيرد و صرف همبستگي براي مقاصدي چون كسب قدرت واسكات خصم نه تنها مطلوب نيست بلكه گاهي مورد غضب الهي واقع ميشود چنانكه كفار و يهوديان بعضا عليه رسولا
… پيمان ميبستند.اصولگرايي بيشك شاخصهها و مؤلفههاي را دربرميگيرد كه به موجب آن بسياري از اشخاص دست كم با توجه به ظواهر رفتار شخصي و اجتماعي و اظهاراتشان از اين دايره خارج ميشوند هر چند به كرات خود را اصولگرا بخوانند و حتي مدعي پرچمداري آن شوند.
شاخصههاي اصلي اصولگرايي همان آموزههاي اسلام ناب است كه براساس آن آراء بنيانگذار جمهوري اسلامي(ره) و قانون اساسي تبلور يافته است واهم آنها عبارتند از:
1ـ عدالتخواهي و قيام به قسط؛ يعني فرد اصولگرا نه تنها خود بايد در رفتار و گفتار عدالت و انصاف را رعايت كند بلكه براي مبارزه با مفسدان و ستمگران كه با تصميمات و اقدامات خود در مقابل مستضعفان قرار ميگيرند، تلاش كند.
كسي كه برخلاف سيره علوي مستقيم يا غير مستقيم به نفع مفسدان اقتصادي رفتار ميكند و از معرفي و به ذلت كشاندن آنها ممانعت بعمل ميآورد بيترديد نميتواند اصولگراي واقعي باشد.
2ـ ايمان و ولايتپذيري؛ باور به حقايق هستي و آموزههاي شريعت و در رأس آنها كتابالهي از مولفههاي اصلي اصولگرايي است و كساني كه در برابر محكمات دين طغيان كرده و ولايتگريزي ميكنند نميتوانند اصولگرا به معناي واقعي كلمه باشند.
3ـ تعقل و خلاقيت؛ بيش از 300 آيه از قرآن كريم و مهمترين باب متون روايي ما در مورد عقلانيت و تفكر ميباشد و اينكه مؤمنين لازم و بلكه واجب است كه علم و حكمت را از هركجاي جهان فرا گيرند و حتي الهامات الهي نيز در پي مجاهدت ابناء بشر براي دستيابي به علوم اكتسابي صورت ميگيرد.
ازاينرو كساني كه به دور از مطالعات علمي و برنامهريزي منسجم تنها به شعار دادن احساساتي و رد يا تاييد اشخاص ميپردازند و نه سياستها طبعا اصولگراي واقعي محسوب نميشوند. ملت ما بويژه در انتخابات سوم تير و دوم خرداد نشان داده كه مقهور هياهو و تبليغات احزاب وگروههاي سياسي نميباشد وبه ائتلافها، تبليغات گسترده و ابلاغهاي فرمايشي وقعي نمينهدبلكه بيشتر تشنه صداقت و خدمت خالصانه است.
با نزديك شدن به ايام انتخابات احزاب وگروههاي سياسي بيش از آنكه شعار دهند بهتراست برنامههاي واقعبينانه و كارشناسانه خود را براي حل معضلات اساسي كشور اعم از مسكن، اشتغال، فساد اقتصادي، سوء مديريتها، معضلات نظام تعليم و تربيت و فرهنگ جامعه و مسائل بينالملل شامل پرونده هستهاي، غرامات باقيمانده از جنگ تحميلي عراق، مساله فلسطين و … ارائه دهند و آنگاه مردم و بويژه نخبگان در خصوص آنها به قضاوت بپردازند و البته بديهي است كه آنچه براي اصولگرايان ازاهميت اساسي برخورداراست رضاي پروردگار وخدمت مشفقانه وعالمانه در راستاي مصالح واقعي مردم ميباشدوصرف كسب آراء نميتواند هدف سالمي براي آنها تلقي شودبلكه صرفاً جنبه طريقيت دارد وبالطبع استفاده ازابزارهاي ناصواب همچون تأييد عملكردهاي خطا براي رسيدن بهآن با شعار ائتلاف مجاز نيست.