مشروطيت از گذشته تا حال
مشروطيت از گذشته تا حال
«وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»(يوسف-22)چهاردهم مرداد سالروز تن در دادن پادشاه ايران، ملعون مظفرالدين شاه، به محدود شدن قدرت است حال اينكه چرا همين الزام نيز عنوان «فرمان» يافته است خود ناشي از پيشينه غيرقابل دفاع مقاطعي از فرهنگ و شايد تمدن ايراني است.
واقعيت اين است كه ما ايرانيان همانگونه كه نقاط غرورآفريني در تاريخ خود داريم بسياري از برهههاي سياه را نيز در اين پيشينه طولاني مشاهده ميكنيم، حال غرضِ برخي كه بدون مبنا اصرار دارند زشتيهاي پيشينيان ما را بپوشانند و بر برتري بيبديل ايراني اصرار ورزند را بايد از خودشان پرسيد، از نظر ما يك ملت تنها زماني ميتواند به تعالي برسد كه نقاط مثبت و منفي تاريخ خود را مورد مطالعه قرارداده و صادقانه با درسآموزي از گذشته براي اصلاح روندهاي آينده برنامهريزي و اقدام نمايد.
اگر از دوران هخامنشيان تا انقلاب اسلامي تاريخ ايران را مطالعه كنيم درمييابيم كه يكي از آلودگيهاي سرزمين ما وجود حاكمان مستبد و عياش در اكثر مواقع بوده است، حتي در دوره صفويان كه به ظاهر شعار آيين تشيع در دربار داده ميشد انبوهي از مفاسد را در ميان خاندان سلطنتي از زمان شاه اسماعيل تا شاه طهماسب و
… مشاهده ميكنيم، اما در دوره قاجاريه يعني زماني كه مغربيان با سرعت انقلاب علمي و صنعتي و پيشرفت اقتصادي را پشت سر ميگذارند و البته با فاصله گرفتن از اخلاقيات به استثمار و خواري شرق دامن ميزنند انحطاط دربار ايران به اوج ميرسد، چنانكه ناصرالدين شاه كه به بهانه آگاهي از فنون غرب عازم فرانسه شده است در خاطرات خود اظهار ميدارد كه «در ميان بيش از 2000 زني كه در نساجي پاريس كار ميكردند همه را به دقت برانداز كردم اما …» و از سفرهايي كه در قبال اعطاي امتيازات كلان به بيگانگان بودجهاش تامين ميشود براي زنبارگي و اعمال نجاست بار خويش استفاده ميكند.حال آنكه ما اعتراض چشمگيري را از سوي مردم وحتي نخبگان! آن زمان مشاهده نمي كنيم تا اينكه او بدست توانمندميرزاي كرماني احتمالاً با حكم سيد جمال الدين بزرگ به درك واصل مي شود.به هر حال در چنين روزي براي نخستينبار پس از مطالبات برخي از علماء و مردم و البته تحريكات سفارت انگليس (كه با روسيه به رقابت ميپرداخت) شاه ايران مجبور شد با اكراه مشروطيت نسبي را بپذيرد اما همان فرهنگ استبدادي و ساختار بيمار دستگاه سياسي و آگاهي اندك مردم باعث شد كه با روي كار آمدن محمدعلي شاه قزاقهاي روس با هماهنگي وي مجلس نوپا را به توپ بندند، مشروطهخواهان نيز متاثر از آموزههاي بيگانگان چون به تهران رسيدند با اعدام امثال شيخ فضلالله نوري حكومتي را تشكيل دادند كه مردم عطايش را به لقايش بخشيدند و در نهايت استبداد رضاخان حاكم شد، چه اينكه مجلس نمايندگان در آن مقطع شعور درك سخنان امثال مرحوم مدرس را نداشت و خود به نابودي مجلس به نفع استبداد پادشاهي راي داد.
در طي دوره پهلوي نيز جز در فاصله ميان سقوط رضاشاه در جريان جنگ جهاني دوم (1320) تا كودتاي 28 مرداد(1332) عملا مجلس دربرگيرندهاي مجموعهاي از سرسپردگان دربار و غارتگران بيت المال مسلمين است ،تنها در آن مقطع بود كه نمايندگان مردم به مجلس راه يافتند و به ملي شدن صنعت نفت ايران راي دادند كه چون با مطامع سوء لندن و واشنگتن در تعارض قرارداشت و در پي جدايي آبت الله كاشاني از مرحوم مصدق باكودتاي سياهمراه شد.
به هرحال بايد صادقانه اذعان كرد كه پيروزي انقلاب اسلامي با شعار«استقلال ، آزاديوجمهوري اسلامي »كه با حضور فراگير ملت و نخبگان حوزوي و دانشگاهي همراه بود بهترين «فرصت» براي حذف استبداد و اعمال واقعي اراده مردم درچارچوب آموزه هاي وحياني فراهم شد و اين مسئوليت برعهده فردفرد ايرانيان است كه اجازه ندهند اين نعمت ازبين برود و با آسيب شناسي، نقد و اصلاح مستمر حكومت ديني الگويي مؤفقيرا براي ساير كشورهاي منطقه و جهان ارائه دهند.