انحطاط غرب و جايگاه ما
1.شناخت؛ وحي الهي در قالب قرآن کريم و عقل بشر بعنوان رسول باطني مهمترين منابع شناخت از منظر دين مي باشند که بيترديد غفلت از آنها از مهمترين عوامل انحطاط مسلمين در قرون گذشته بوده است. ما بايد با بهکارگيري اين دو مرجع ارزشمند بار ديگر صادقانهو به دوراز هيجانات و احساسات زود گذر جايگاه خود را درجهان معاصر بازکاوي کنيم و نقاط قوت و ضعف مسلمانان و جريان مقابل را شناسايي نماييم چه اينکه گامهاي بعدي بدون اين شناخت ميسر نخواهد بود. قطعاً چنانکه بسياري از بزرگان بيان نمودهاندوجوه مثبت زيادي در تمدن بالفعل غرب وجود دارد که نه تنها منافاتي با آموزههاي اسلامي ندارد بلکه مورد تأکيد دينمبين نيزقرارداشته است. نظم، تلاشمستمر، علمآموزي درسطح أعلي، نوعدوستي وخدمت به خلق و توليدانبوه و صرفه جويي در مصرف از جمله آنهاست.
2.اتحاد؛ همبستگي و وحدت اسلامي که بر اساس آموزههاي قرآني در قانون اساسي جمهوري اسلامي از جمله دراصل يازدهم مورد تأکيد قرارگرفته است وحضرت امام(رحمتاللهعليه) ومقام معظم رهبري با تعابير متنوع برآن اصرارورزيدهاند اصل مهمي است که جز با سعه صدرديني و پرهيز از تنگنظريها و تعصبات بيمبنا تحقق نخواهد يافت و بدون آن اعتلاي جهان اسلام و سرافرازي مسلمين ميسر نميشود، ازاينرو علما و نخبگان مسلمان مسئوليّت مضاعفي درخصوص پيگيري اين اصل مهم برعهده دارند.همچنين بحث اتحاد ملي بويژه درميان احزاب و گروههاي سياسي ازاهميت فوقالعادهاي برخوردار است که با قدري تساهل و پذيرفتن اختلافهايسليقهاي و ارزش قائل شدن براي نقدهاي درونگفتماني و اصل امربهمعروف و نهي ازمنکر کاملاً متصور ميباشد.
3.عدالتاقتصادي؛ اگرچه اقتصاد درنگاهاسلامي وسيلهاي است در راستاي پيشبرد اهداف عالي جامعه بشري و سعادت انسانها اما ابزاري است لازم که بدون آن تحقق آرمانهاي ديني امکانپذير نخواهد بود . بيترديد تلاشهاي فرهنگي براي ارائه الگوي صحيح توليد و مصرف و ترويج روحيه انفاق وايثار ودرک صحيح افراد ازدنيا ونسبت آن با جهان آخرت نقش اساسي در اصلاح وضعيت اقتصادي جامعه خواهد داشت. معالوصف تأمين بهينه خوراک، پوشاک ومسکن مردم چنانکه دراصل سوم قانون اساسي آمده است از وظايف اساسي نظام اسلامي است که غفلت ازآن بي کفايتي دولتمردان و پوشالي بودن بسياري از شعارهاي اصولي را تداعي خواهد کرد. بديهي است عدل و قسط که به تعبيري هدف ارسال رسل و حکومت اسلامي است منحصر در عدالت اقتصادي آن هم از نوع توزيعي نيست و اين نوع از عدالت تنها شرط «لازم» است و نه کافي.
4. رشدعلمي؛ درخصوص اهميت علمآموزي دراسلام و لزوم توليد و توسعه علم در کشور بسيار سخن گفته شده است، بااين وجود درمقام عمل هنوز دانشمندان خود را چنانکه شايسته است ارج نمينهيم و بهکرات مشاهده شده که آنهارابهحاشيه رانده يازيردست کساني قرار ميدهيم که به هيچوجه از صلاحيت لازم برخوردار نيستند، اصلاح اين روند و رعايت توصيههاي دينيو فارغ شدن از هواهاي سياسي ما را قادر خواهد ساخت کثيري ازعالمان وانديشمندان تواناي مسلمان و ايرانيو حتي غير مسلمان را بهبلاد خود جذب نموده و از قابليتهايآنهابرايکمک به پيشرفت حقيقي جامعه بشري استفاده کنيم. علاوهبراين بهادادن مضاعفبهمحافلعلمي و حفظ احترام انديشه وقلممحققان داخلي به دور از تعصبات کور بستر مناسبي را در جهت تسريع تحول جهان اسلام فراهم ميسازد.
5. تقويت بنيه دفاعي؛ هياهوهاي تبليغاتي مغربيان گاهي ما را از پيگيري کامل دستورهاي صريح اسلام در عرصه حکومتي بازداشته است، خداوند در قرآن ميفرمايد «وأعدو لَهُم مَاآسْتَطَعْتُم مِن قُوّه ومِن رباط الخَيل تُرهبون به عَدوالله وعَدوّكم وآخرين مِن دونهم لاتَعْلَمونهم الله يَعْلَمُهم....» و بر اين اساس مسلمين ميبايست در حد امکان ازپيشرفتهترين تجهيزات نظامي و آمادگي دفاعي گسترده برخوردار باشند. اين مهم ميتواند بهگونهاي دنبال شود که خود به پيشرفت علمي و اقتصادي کشور کمک کند چنانکه بسياري ازپيشرفتهاي علمي معاصر همچون اختراع هواپيما، رايانه، اينترنت و موبايل در ارتش آمريکا صورت پذيرفته است. نهادهاي نظامي با برنامهريزي صحيح از ظرفيت بالايي براي جذب جوانان و حل معضل بيکاري برخوردارند .
نهايت اينکه هرچند با افزايش نارضايتي مردم، مشکلاتاخلاقي، ورشکستگيهاي مکرر اقتصادي و... نشانههاي افول غرب و بويژه آمريکا بيش از پيش آشکار شده است اما در بخش اسلامي نيز باوجود ظرفيتهاي بالا در مقام فعليت همچنان مشکلات عديدهاي وجود دارد و ما بايد بدون فوت وقت وبراساس آموزههاي وحياني براي رفع معضلات موجود ورسيدن به آرمانها گام برداريم،دراين رابطه در آينده بيشترسخن خواهيم گفت.