مهرورزي و عدالت گستري

«لقد ارسلنا رسلنا بالبيٌنات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النٌاس بالقسط و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منفع لنٌاس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز» (حديد-25 )

در اين روزها كه در راس مباحث سياسي كشورمان موضوع ارزيابي نامزدهاي معرفي شده از سوي رئيس جمهور، مي‌باشد يكي از نكات مطرح كه بيشتر جلب توجه مي‌كند حضور تعدادي از افراد داراي سوابق نظامي و امنيتي در برخي وزارتخانه هاي حساس تر ميباشد كه با انتقادهايي مواجه شده است، از جمله اينكه حضور اين نيروها ممكن است به اصل مهرورزي (يكي از اصول چهارگانه دولت جديد) لطمه بزند. در اين خصوص ذكر برخي توضيحات شايسته به نظر مي رسد؛

چنانكه از آيه مذكور در اين نوشته بر مي‌آيد برقراري قسط و گسترش عدالت (اصل اساسي دولت اسلامي) هدف بنيادين ارسال انبيا و نزول كتب آسماني مي‌باشد و كوچكترين ترديدي وجود ندارد كه تمامي انبياء الهي مظهر محبت و مهرورزي بوده اند، مع الوصف از آيات متعددي در قرآن استنباط مي‌شود كه تمامي آن پيشوايان بزرگ براي تحقق اهداف خود در مقابل جبهه شيطاني طاغوتيان قرار گرفتند وتنها از طريق پند و اندرز خواسته‌هاي‌ ايشان محقق نشد. نمونه‌هاي عالي آن را مي‌توان در جريان تشكيل و تثبيت حكومت اسلامي خاتم پيامبران، محمد مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم ملاحظه كرد.

پس از رحلت پيامبر نيز نظام ايشان از آسيبهاي شيطان مصون نماند به گونه‌اي كه وقتي مولي الموحدين، امير المومنين، علي عليه السلام پس از 25 سال و در پي خواست عمومي توده هاي مردم زمام حكومت را در اختيار گرفتند و درصدد تحقق اصل محوري نهضت انبيا يعني عدالت برآمدند با مخالفتهاي گسترده‌‌اي از سوي شاخه‌هاي ‌مختلف جبهه شيطان مواجه شدند كه به سه مورد برجسته آن در تاريخ اشاره مي‌شود.

1-ناكثين؛ برخي افراد با‌صطلاح نخبه كه درآستانه زمامداري حضرت بر موج خواسته‌هاي مردم سوار شده و به ظاهر از حكومت عدل علي (ع) حمايت كرده بودند (به ويژه طلحه و زبير كه از سوابقي نيز در مورد اسلام برخوردار بودند) وقتي با قاطعيت حضرت در مورد گماشتن كارگزاران صالح و توزيع عادلانه بيت المال مسلمين مواجه شدند، اين شيوه را برنتافتند و با همدستي عايشه به رغم تمامي نصيحتهاي مشفقانه حضرت امير جنگ جمل را به راه انداختند كه با همت ودرايت نيروهاي نظامي و امنيتي حضرت ناكام ماندند و البته بسياري از ايشان باز هم از مهر و عطوفت علوي بهره مند گرديدند.

2-قاسطين؛ برخي صاحبان ثروتهاي بادآورده كه در دوره انحراف حكومت اسلامي به پست و مقامهاي چشمگيري دست يافته بودند (بويژه معاويه كه بسيار تظاهر به اسلام مي كرد) وقتي با قاطعيت امير المومنين براي بر كناري آنها و بازگرداندن اموال بيت المال مواجه شدند سلاحها‌‌‌‌يشان را بر كشيدند و در صفين به مبارزه با نيروهاي نظامي حضرت پرداختند، گر‌چه شجاعت و هوشمندي سرداراني چون مالك اشتر آنان را به شكست كشاند لكن با مجموعه‌اي از عوامل و مصلحت سنجي‌ها نهايتا به ماجراي حكميت انجاميد.

3-مارقين؛اينان كساني بودند كه تا حد زيادي حضرت را در مسير ياري كردند اما بدليل فقدان عمق فكري و ضعف بينش عقيدتي وسياسي به نصايح دلسوزانه ومكرر وجود نازنين امام(ع) توجه نكردند وخود را در نهروان به نابودي در دنيا و آخرت كشاندند هر چند نهايتا هم اينان آن امام همام را به شهادت رساندند.

دولت حضرت امير(ع) بيش از حدود 4/5  سال به طول نيانجاميد اما روش ومنش او براي قرنهاي متمادي الگوي مجاهدان راه حقيقت و بسط عدالت بوده و خواهد بود. به هر حال اگر دولت اسلامي بخواهد به صورت جدي عدالت را در جامعه پياده كند بي ترديد با ترفندهاي جريانهاي گوناگون مخالف مواجه خواهد شد وبراي شناسايي و مقابله با اين جريانها به نيروهاي خبره در زمينه مسائل نظامي وامنيتي نيازمند مي‌باشد.

تبيين وبررسي دسيسه‌هاي شيطان بزرگ را به مجالي ديگر وا مي‌نهيم‌و از خداوند متعال توفيقات روز افزون مبارزان راه عدالت را مصلحت مي‌نماييم. ‌ ‌‌‌‌‌‌‌